گالری تصاویر آرشیو بانک صوت کتابخانه پرسش و پاسخ ارتباط با ما صفحه اصلی
 
اعتقادات اخلاق حکمت عرفان علمی اجتماعی تاریخ قرآن و تفسیر جنگ
کتابخانه > اخلاق، حكمت و عرفان > حريم قدس

پدیدۀ گرایش به معنویّت و توجّه به حقیقت و ذات و ملکات روحانی و فاضلۀ انسان

معنویّت[1] و توجّه به حقیقت و ذات و ملکات روحانی و فاضلۀ انسان، بدون تقیّد به قیودی خاصّ و حدودی مشخّص، پدیدهای است که پس از گذران تجربهای طولانی و بسی دردناک از توغّل در کثرات و عوالم مادّه و هوسرانی برای بشر حاصل شده است؛ پدیدهای به دور از دخل و تصرّفات بشری و إعمال سلیقههای نفسانی و آلودگی خرافات و عقائد پوچ و واهیِ راه یافته در ادیان گذشته الهی، پدیدهای بر پایۀ نیاز وجدان و ضمیر آشفته انسان به سرچشمۀ امید و حیات و نجات از منجلاب جهل و بدبختی و تشتّّت، پدیدهای بر اساس منطق و عقل و حقیقت بیمرز و حدّ لایتناهی، پدیدهای بر اساس حرّیّت و اختیار در تصمیم و کیفیّت سرنوشت، پدیدهای بر پایۀ تجربۀ تلخ نیرنگها و تزویرها و خودمحوریها که دامن بسیاری از مکاتب الهی و ادیان گذشته و صاحبان و متولّیان آن را ملوّث و آلوده نموده است، پدیدهای بر پایۀ قیاس مبانی و ارزشهای ملکوتی ادیان راستین الهی با آنچه متصدّیان و داعیان آن مکاتب و ادیان تا به حال مطرح نمودهاند، پدیدهای بر اساس جنگ و ستیز قوای ملکوتی و عاقله با جنود شیطان در هر لباس و در هر موقعیّت، و بالأخره پدیدهای بر اساس نور باطن و صفای ضمیر که ودیعهای است الهی در نفوس بشریّت بسوی کمال مطلق و بهاء أتمّ.

گرایش به عالم معنا نه تنها در میان پیروان ادیان گذشته چون یهود و نصاری و سایر ملل و نِحل، حتّی غیر معتقدین به هیچ مرام و مکتبی رواج یافته است، بلکه این مسأله به طرز شگفتآوری در میان مسلمین، چه از عامّه و چه از شیعه به ظهور پیوسته است. التفات و توجّه تامّ متصدّیان و زمامداران شرع صرفاً به رعایت ظاهری احکام و تکالیف، و عدم عنایت به حقیقت و اصل و محور شریعت که همان عرفان الهی و ظهور تجلّی توحید در نفس سالک إلی الله، و بلکه ردّ و رفض و انکار این حقائق متعالیه توسط بسیاری از علماء و فقهای تاریخ، موجب ظهور و بروز نیاز واقعی و فطری مسلمین به سوی ادراک حقائق توحیدی و معارف ربوبی بنحو شهود و علم حضوری و وجدانی گردیده است.

توجّه به معنويّت و گرايش به حقائق ماوراء مادّه و عالم طبع گرچه به عنوان حركتي ممدوح بسمت ارزشها و كمالات روحي و معنوي ميباشد، و از اين نقطه نظر حائز اهميّت و دقّت است، ولي بايد توجّه داشت كه همانطور كه انسان از حيثيّت وجودي داراي مراتب مادّه و صورت و معنا و تجرّد تام ميباشد، سير صعودي او و ارتقاء به عالم معنا نيز به همين كيفيّت و سير ميباشد.

امروزه به هر مرتبه از مراتب روحي و نفسی انسان عالم باطن و حقیقت میگویند

امروزه به هر مرتبه از مراتب روحي و نفسی انسان، عالم معنا و باطن و حقيقت گفته ميشود؛ مثلاً افرادي كه از حوادث و پديدههاي آينده خبر ميدهند ـ گرچه صحيح باشد ـ از نظر مردم و عوام به اوصاف ملكوتي و كمالات تجرّدي متّصف ميگردند، و رتبه آنان مافوق مراتب بشري و ممتاز از سايرين قرار داده ميشود. و يا افرادي كه به انجام امور غير عادي دست ميزنند، در ديدگاه مردم عوام به قدرتي مافوق بشري و مرحلهاي عالي از عوالم وجود دست يافتهاند؛ درحاليكه تمام اين امور و افعال خارق عادت از ديدگاه اهل فنّ و توحيد و صاحبان كمالات عاليه پشيزي ارزش ندارد و بازيچهاي بيش نيست. زيرا نفس بواسطۀ رياضات و مراقبات ويژهاي ميتواند به اينگونه فعليّتها كه در مرتبۀ مثال متّصل خود قرار دارد دست يابد، مانند خوابي كه فردي ميبيند و حوادثي براي او منكشف ميشود؛ و چه بسا وصول به اين مطالب از طريق غير صحيح و خلاف رضاي الهي صورت پذيرد. و چه بسيارند افرادي كه به هيچ شريعت از شرايع الهي معتقد نميباشند، ولي بواسطۀ إعمال برخي رياضات و مجاهدتهاي نفساني توانستهاند نفس خود را قدري قوّت بخشند، و بواسطۀ تسخير و سيطره اجمالي بر عالم مثال، مادّه را در تصرّف و انقياد خود درآورند. اطّلاع بر برخي مغيبات و احضار اشياء مخفيّه و حركت بطور غير متعارف و تصرّف در اذهان و نفوس مردم عوام و انجام امور غير عادي، مسائلي است كه هم از ملتزمين به شرايع الهي متمشّي ميشود و هم از بتپرستان و گاوپرستان و ساير فِرَق ضالّه و رابطين با شياطين و اجنّه و نفوس خبیثه.

بنابراين بايد بسيار دقّت نمود كه مقصود و منظور مكاتب مختلفۀ دنيا، در دعوت به سمت معنويّت و باطن انسان و عالم ماوراء طبيعت، چه نوع مقصد و غايتي است، و چه هدفي را در پشت اين مفهوم زيبا و كلام دلنشين دنبال ميكنند؟ آيا صرف دستيابي به چنين اموري فضيلتي براي انسان محسوب ميشود؟ فضيلتي كه اعتبار ارزش و جذّابيّت آن فقط تا هنگام مرگ براي انسان باقي ميماند، و با خروج روح از بدن تمامي آنان به دست فناء و نابودي و بوتۀ نسيان سپرده ميشود.

نفوس عوام وصول به لذات معنوی را در دائره حواس صوری و برزخی مشاهده میکنند

نكتۀ قابل دقّت اينجاست كه نفس بشر بنحو عموم بواسطۀ تعلّق به عالم طبع و ابتعاد از عوالم معنا، همچنان كه لذّات و مشتهيات نفساني را در تحصيل به مادّيات و امور دنيوي، اعمّ از مأكولات و مشروبات و البسه و مساكن و مراكب و رياسات و ساير اينها ميداند و براي وصول به آن از هيچ كوششي فروگذار نميكند، همينطور وصول به لذّات معنوي را در دائرۀ حواسّ صوري و برزخي و امور غير عادي مشاهده ميكند؛ من باب مثال:

اگر مشاهده كنند فردي ماري را با افسون به دست گيرد همه به دور او جمع ميشوند؛ وليكن چنانچه فردي به مقدار ده دقيقه بخواهد حقيقتي از حقائق عالم وجود و توحيد را بيان كند، چند نفر بيشتر به او توجّه نميكنند و همه از دور او پراكنده ميشوند.

اين مثال كمترين و كوچكترين نمونهاي است از امور غير متعارف، تا چه رسد به مسائل و حوادث بالاتر و چشمگيرتر از إخبار امور خفيّه و تصرّفات در امور مادّي و طيّ الارض، كه تمامي اين امور به حواسّ برزخي و مثالي انسان بازگشت مينمايند؛ و بين اينها و عوالم عرفان و توحيد و كشف حجابهاي نفساني از زمين تا آسمان فاصله است.

و لذا مشاهده ميشود كه اين دسته از افراد در ميان مردم از وجاهت و ارزش خاصّي برخوردارند، و اطراف آنان را از تودههاي مختلف مردم، چه عامّي و چه تحصيل كردهگانشان، بيشتر از اهل توحيد و معرفت دربرگرفتهاند، و حضور صحبت آنان براي عوام از جذّابيّت بيشتري برخوردار است.

اصطلاح عرفان و معرفت در فرهنگ عامیانه امروز به انحراف کشیده شده

متأسّفانه اصطلاح عرفان و معرفت در فرهنگ عاميانۀ امروز بر اين دسته از افراد اطلاق ميشود، و گویا شناخت و وصول به كُنه عالم هستي فقط در اين اشخاص منحصر ميگردد؛ و اگر عارفي بخواهد اسمي و رسمي از خود بجاي بگذارد و توجّه اشخاص را بسوي حقيقت وجود معطوف نمايد، چارهاي جز بروز و ظهور پارهاي از اين امور ندارد.

مرحوم والد ما، عارف كامل و سالك واصل، علاّمۀ طهراني ـ رضوان الله عليه ـ از جمله معدودترين عرفائي بود كه ظهور و بروز اين گونه از خوارق عادات در ايشان به ندرت ديده شده است؛ و تمام سعي و همّت او در طول حيات توجّه و توجيه شاگردان و عموم افراد به سمت معرفت حقّ و وصول به اسرار عالم توحيد و تجرّد و ولايت بود. وليكن مع ذلك كلّه، هنوز اشخاصي كه امروزه درصدد تعريف و تمجيد از شخصيّت استثنائي اين بزرگمرد بر ميآيند، به دنبال بازگو كردن امور غير عادي او در زمان حيات هستند، و گويا بدون صدور اين حوادث از ايشان، مقام و منزلتي براي ايشان چندان باقي نميماند!

و اين فرهنگ غلط پيوسته از دير زمان تا كنون در بين جوامع مختلف علمي و عرفي وجود داشته و دارد. بلي در بعضي موارد بنا به مصالح و مقتضياتي، خود عارف الهي صلاح را در ابراز پارهاي از اين امور مشاهده ميكند. چنانچه معجزۀ انبياي الهي بر اين محور و مقصد استوار بوده است؛ امّا نه اينكه مقصد و غايت رسالت پيامبران و حجج الهي رسيدن به اين نقطه و هدف بوده باشد.

هر عارفی که ظهور خوارق از او بیشتر باشد حظّ کمتری از معرفت دارد

از اينجاست كه ميزان تكامل و فعليّت مراتب وجودي عرفاي الهي به مقدار ظهور و صدور خوارق عادات بستگي خواهد داشت.

مرحوم علاّمۀ طهراني ـ قدّس الله سرّه ـ بارها ميفرمودند:

هر فرد كه ظهور اين امور از او بيشتر باشد، حظّ و نصيب او از معرفت و ادراك عوالم توحيد كمتر است، و هر كسي كه سعۀ وجودي او بيشتر و ميزان تحقّق مراتب اسماء و صفات الهي در وجود او افزونتر باشد، بروزات و ظهور اين امور از او كمتر خواهد بود؛ زيرا مقصد اهل معرفت و توحيد، عرفان حضرت حقّ است، و اين مهمّ با اين امور حاصل نخواهد شد.

و لذا براي حركت دادن مردم بسوي اين هدف عالي كمتر از اين امور براي آنان آشكار مينمايند، تا ذهن و نفس آنان به اين مسائل خو نگيرد و در دام حواسّ باطني و صور برزخي گرفتار نگردند.

و امّا آنان كه از معرفت حق و ادراك توحيد پروردگار عاجز و ناتوان ماندهاند، و دست خود را از وصول بدان ذروه عُليا كوتاه و پاي خود را لنگ مييابند، براي توجّه عوامّ بسمت خود چارهاي جز ابراز اينگونه امور از خود نخواهند داشت؛ و اينست فرق بين مكتب عرفان و ساير مكاتب، گرچه سمت و سوي آنان عوالم ماوراء مادّه و طبع بوده باشد.

خدای متعال با ودیعۀ صفات و غرائز ارزشمند و معنوی در فطرت انسان، راه او را به سوی حقیقت و متابعت از حقّ و پیروی از منطق عقل در هر حادثه و موقعیّتی گشوده است؛ و جستجوی معرفت و حسّ یافتن کمال و وصول به عالم قدس و سکونت و اطمینان را در جبلّت و سرشت او قرار داده است؛ و هیچ عاملی را یارای آن نیست که بتواند با وسوسه و وسائل مختلف او را از پیروی عقل و فطرت باز دارد، و این مسیر معرفت و تکامل را بر او مسدود نماید، و او را از فیوضات و الطاف الهی محروم نماید. و اگر بواسطه القاء شبهات چند صباحی دچار وسوسۀ نفس و انحراف در سیر گردیده باشد، روزی خواهد رسید که با نوای ملکوتی وجدان و فطرت از خواب غفلت بیدار شود و پرده از چهره وسوسهانگیزان بردارد، و راه بسوی حقیقت و عرفان الهی را با چشم باز و همّتی عالی و ثباتی متین بپیماید.

برو به کار خود ای واعظ این چه فریاد است

 

 

 

 

مرا فتاده دل از ره تو را چه افتاده است

به کام تا نرساند مرا لبش چون نای

 

 

 

 

نصیحت همه عالم به گوش من باد است[2]

عدم توجّه به تکالیف الهی و پیمودن سیر لا اُبالیگری ـ همچنان که ذکر شد ـ صرفاً برای توجیه شهوات و هوسهای نفسانی در این دنیای دنیّ مطرح میشود. چنانکه در برخی از فرقههای صوفیّه و غیره دیده میشود؛ چنانچه این مسأله حتّی در غیر این فرقهها بدون این توجیه و تأویل نیز دیده میشود، و چه بسا افرادی از اهل علم و درایت که نه تنها خود توجّهی به تکالیف و وظائف ننموده، بلکه با کیفیّت رفتار خود در میان عوام موجب انحراف آنان و ایجاد یأس و بدبینی نسبت به مسائل معنوی و ارزشهای متعالی شریعت الهی میشوند.

بطلان طریق کسانی که تمام همّت و هدف خود را فقط متوجّه ظاهر نمودهاند

در مقابل این افراد، اشخاصی که تمام همّت و هدف خود را در توجّه به ظاهر احکام و رعایت انجام تکالیف بدون توجّه به باطن آنها نموده، هر گونه حقیقت و واقعیّتی را ورای این تکلیف و وظیفه انکار مینمایند نیز سخت در اشتباه و غفلت بسر میبرند؛ توجّه به ظاهر احکام بدون لحاظ حقیقت و واقعیّتی که جنبۀ علّی نسبت به آن دارد مانند پرداختن به پوست و به دور انداختن مغز و میوه است. کسانی که معرفت الهی و عرفان به حقّ را که نتیجه و هدف غائی اعمال و تکالیف ظاهری است انکار مینمایند، و صرفاً به جنبه اسقاط تکلیف و برائت ذمّه ظاهری بسنده مینمایند، و مرتبه بسیار نازل از نعمتهای الهی را در بهشت خواستارند، باید بدانند که دچار خسارت و ورشکستگی عظیمی شدهاند و کیمیای سعادت و فلاح ابدی را با خر مهرهای بس بیارزش و بیمقدار معاوضه نمودهاند.

زاهد از تو حور میخواهد قصورش بین

 

 

 

 

به جنّت میگریزد از درت یا رب شعورش بین

*  *  *

گدای کوی تو از هشت خلد مستغنیست

 

 

 

 

اسیر بند تو از هر دو عالم آزاد است[3]

*  *  *

فکر بهشت و حوری و غلمان کجا کند

 

 

 

 

دلداده عاشقی که نگارش برابر است

همچنان که عدم توجّه به تکالیف الهی موجب سخط و غضب و دورباش پروردگار و محرومیّت از فیوضات معنوی میگردد، عدم توجّه به حیثیّت معنوی و تکاملی احکام شریعت، که همان عرفان حقیقی حضرت حقّ متعال است موجب از دست رفتن استعدادات و سرمایۀ وجودی انسان جهت نیل به مراتب فعلیّت و کمال و بیحاصلی سرمایۀ عمر و نعمت حیات خواهد بود. و لذا مشاهده میشود که فطرت و وجدان بشر با کنار زدن و زیر پا قرار دادن همۀ موانع و پدیدههای صارفه از توجّه به معنویّت، چه رفاه دنیوی و تکامل تکنولوژی و ترقّی علوم مادّی و اجتماعی، و چه آلودگی ادیان به خرافات و وساوس نفسانی و شیطانی در همه آنان از مکاتب الحاد و مادّیگری، و چه ادیان الهی اعمّ از یهودیّت و نصرانیّت و اسلام، و چه غیر الهی آنان گمشده خود را در جستجوی عالم سکونت و اطمینان و تکامل نفس و عرفان الهی پیگیری مینماید، و با عقل فطری و ضمیر مرتبط با عالم معنی در راه معرفت شهودی و احساس قلبی و وجدانی عالم وجود گام میسپارد.

در این راستا هر مسیر و راهی که بتواند در محدوده وجودی خود راهی بسوی این هدف غائی باز نماید و نصیبی از آن سرچشمه معرفت و ادراک تحصیل نماید، قطعاً از اتّصاف به حجّیت و دلالت برخوردار و انسان ملزم به متابعت و انقیاد از آن میباشد؛ و هر تکلیفی که در راستای این مقصود قرار گیرد از نظر شارع ممضی، و هر عملی که موجب بُعد انسان از وصول به این غایت گردد ممنوع خواهد بود.

حجّیت عقل بر اساس براهین منطقی به همین ملاک باز میگردد. عقل به عنوان ودیعهای الهی که موجب تشخیص حقّ از باطل و واقعیّت از مجاز و اصل از اعتبارات در فطرت و سرشت انسان قرار داده شده است، سیر حرکت انسان را بسوی عالم حقائق و معرفت و کمال روشن و واضح مینماید؛ انسان بدون قوّۀ عاقله هیچ تفاوتی با حیوانات ندارد، و لازمه فصل حقیقی انسان وجود مقولۀ عقل در ذات و سرشت او است.

حرکت در مسیر اعتدال بدون بهرهگیری از قوای عاقله امری محال است

حرکت در مسیر اعتدال در همه ابعاد، چه شخصی و چه اجتماعی و چه الهی، بدون بهرهگیری از قوای عاقله امری محال و غیر ممکن است. جامعهای که بدون توجّه به این موهبت الهی امور خود را نظام میبخشد، جامعهای حیوانی و از انسانیّت به دور خواهد بود. در جمیع کتب آسمانی بالخصوص قرآن کریم با تأکید به این مسألۀ حیاتی توجّه امّت را به سوی تعالی و متابعت از اوامر الهی جلب مینمایند؛ چنانچه در اصل اثبات صانع میفرماید:

(لَوْ كاَنَ فِيهِمَا ءَالهَِةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا)[4]

و یا آیۀ شریفه: (إِنَّ فىِ خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلَافِ الَّيْلِ وَ النهََّارِ لاََيَاتٍ لّأُِوْلىِ الْأَلْبَاب‏)[5]

و یا آیۀ:( وَ لَئنِ سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ الله‏)[6].

و نیز درباره حجّیت قرآن و انتساب آن به پروردگار میفرماید:

(قُل لَّئنِ‏ِ اجْتَمَعَتِ الْانسُ وَ الْجِنُّ عَلىَ أَن يَأْتُواْ بِمِثْلِ هَاذَا الْقُرْءَانِ لَا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كاَنَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا)[7]

و نیز آیۀ:(وَ لَوْ كاَنَ مِنْ عِندِ غَيرِْ اللَّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا)[8]

و نیز آیۀ:(أَ فَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْءَانَ أَمْ عَلىَ‏ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا)[9].

و نیز در آیات کثیرهای که با عبارت:(أَ فَلَا يَعْقِلُون‏)[10]

و یا:( هَلْ يَسْتَوِى الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُون)[11]

و یا عبارت:( إِنَّ فىِ ذَالِكَ لاََيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُون‏) [12] و امثال آن که عقل به عنوان شاخص حقّ و تعیین کنندۀ سیر حرکت و إتّجاه انسان به سمت رشد و تعالی مطرح شده است.

و بطور کلّی بدون عنایت عقل، اصل حرکت در مسیر اعتدال ممتنع، و حجّیت کلام انبیاء الهی و پیامبران نیز مفهومی نخواهد داشت؛ زیرا اثبات حجّیت بواسطۀ برهان عقلی صورت میپذیرد، و چنانچه این مسأله مخدوش گردد هیچ توجیهی برای إرسال رسل و إنزال کتب نخواهد بود.

پیامبران الهی به عنوان عقل منفصل، با اتّصال به عالم غیب جهت رشد و شکوفائی و فعلیّت مراتب نهفته در عقل انسان بسوی مردم مبعوث گردیدهاند، و عقل با توسّل به براهین منطقی زائیده از حقیقت جوهری خود، متابعت و انقیاد از آنان را لازم و مخالفت با آنان را حرام میداند؛ و به هر میزان که انسان با استناد به این مسأله در راستای اطاعت از این عقول منفصله قدم بردارد بر مراتب فعلیّت و رشد عقلانی خود میافزاید، تا حدّی که خود با الحاق و اتّحاد به عالم عقول مستقیماً از نفس جوهری آن مستنیر و مُلهَم خواهد شد؛ چنانچه در این موضوع روایتی بسیار عجیب از امام صادق علیه السّلام نقل شده است که میفرماید:

استشهاد به آیات و روایاتی در باب تبعیّت از عقل منوّر

لا تَحِلُّ الفُتيا لِمَن لا يَستَفتِي مِن اللَهِ عزّوجَلّ بصَفاءِ سِرِّهِ و إخلاصِ عَمَلِه و عَلانيَتِه و بُرهانٍ مِن رَبِّهِ.[13]

این مرحله همان اتصال و اتّحاد عقل جزئی و ناپخته به عقل کلّی و استنارۀ از عالم قدس و مشیّت است.

موسی بن جعفر علیهما السّلام امام هفتم شیعه درباره این موهبت و ودیعۀ الهی و میزان اهمیّت آن در تکامل انسان چنین میفرمایند:

إنّ اللَهَ تَبارَكَ و تَعالَی أكمَلَ لِلنّاسِ الحُجَجَ بِالعُقولِ و نَصَرَ النَّبيِّينَ بِالبَيانِ و دَلَّهُم علَی رُبُوبيَّتِهِ بِالأدِلَّةِ، فَقالَ:( وَ إِلَهُكمُ‏ْ إِلَاهٌ وَاحِدٌ  لَّا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمَانُ الرَّحِيم‏*إِنَّ فىِ خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلَافِ الَّيْلِ وَ النَّهَارِ وَ الْفُلْكِ الَّتىِ تجَْرِى فىِ الْبَحْرِ بِمَا يَنفَعُ النَّاسَ وَ مَا أَنزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِن مَّاءٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتهَِا وَ بَثَّ فِيهَا مِن كُلّ‏ِ دَابَّةٍ وَ تَصْرِيفِ الرِّيَحِ وَ السَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ لاََيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُون‏)[14].[15]

بعد حضرت در ادامه میفرماید:

ما بَعَثَ اللَهُ أنبِياءَهُ و رُسُلَهُ إلَی عِبادِه إلاّ لِيَعقِلوا عَنِ اللهِ فَأحسَنُهُم استِجَابَةً أحسَنُهُم مَعرِفَةً، و أعلَمُهُم بِأمرِ اللَهِ أحسَنُهُم عَقلاً، و أكمَلُهُم عَقلاً أرفَعُهُم دَرَجَةً في الدُّنيا و الآخِرَةِ.[16]

در این فقرات امام علیه السّلام میزان مرتبۀ تکاملی و تقرّب به پروردگار و عالم غیب را در حدّ تکامل عقل او میداند، و درجۀ او را در عالم آخرت به میزان رشد عقلانی او قرار داده است، و شناخت پروردگار را در مدارج فعلیّت عقلانی میشمرد.

از اینجا روشن میشود کسانی که درصدد تخطئۀ عقل و نتائج منطقی و فلسفی براهین او میباشند چقدر در جهالت و ضلالت بسر میبرند، درحالیکه بزرگان دین و لواداران شرایع الهی حقیقت وجودی انسان را در تکامل عقلی او میشمرند، و قرب به پروردگار را در گرو میزان معرفت او بواسطه ارتقاء مراحل عقلانی او میدانند.

بزرگان از حکماء الهی و فلاسفۀ اسلامی جهت وصول به این درجه و مرتبۀ فعلیّت، خود را به هر مشقّت و صعوبتی درانداخته، و سبّ و سخنان ناروا و نسنجیدۀ نابخردان و جهّال را تحمّل کردند، تا علوم متعالیۀ الهی و عوالم ناشناختۀ معرفت را برای پویندگان مسیر هدایت و عالم قرب میسّر نمایند.

شناخت حقیقت عالم وجود و اسرار نهفته در آن، و کشف مراتب اسماء و صفات حضرت حقّ و کیفیّت ربط ذات پروردگار با عوالم امکان، و در نتیجه نحوه ارتباط انسان با مبدأ هستی و شناخت جوهر وجودی انسان، و سنخیّت او با مبدأ خلقت و دریافت حقیقت خلیفى اللّهی و کیفیّت رجوع انسان به ذات پروردگار و کشف اسرار عالم وجود، و ارتقاء انسان در مراتب مختلف سیر و سلوک إلی الله و وصول به حقیقت ذات واجب الوجود و فناء در حقیقت و هویّت حضرت حقّ، و اندکاک در مرتبه احدیّت و سپس بقاء بالله در سیر عوالم اسماء و صفات که بالاترین و راقیترین مرتبه تکامل وجودی انسان است، تماماً در گرو ادراک عرفان نظری و قضایای فلسفی و مبانی حِکمی فلسفه و عرفان اسلامی قرار دارد.

دانشمندان نامی شیعه و مفاخر عالم اسلام، امثال بوعلی و فارابی و ملا صدرای شیرازی و محیی الدّین عربی و صدرالدّین قونوي و شهاب الدّين سهروردي و مولانا جلال الدّين بلخي و حافظ شيرازي و ابن فارض مصري و ساير بزرگان از عرفاء و فلاسفۀ اسلام، بالأخصّ متأخّرين آنان مانند مرحوم آخوند ملا حسينقلي همداني و حاج ملا هادي سبزواري و سيّد علي قاضي و علاّمۀ طباطبائي و علاّمۀ طهراني و غيرهم، تماماً براي رسيدن به اين هدف عالي عمر خود را سپري نمودند، و با صرف سالها تلاش علمي و سلوك عملي پردههاي جهل و توهّم را يكي پس از ديگري كنار زده، به قلل رفيعه معرفت و شهود راه يافتهاند.

مكتبي كه عقل و فلسفه را مطرود بداند خود را از ارزشمندترين موهبت الهي و پديدۀ عالم هستي محروم نموده و موجب گمراهي و ضلالت خود را فراهم نموده است.

اشکالات وارد بر مکتب تفکیک

امروزه مكتبي به نام تفكيك به بازار آمده، و با طرح نقصان و عدم كفايت قوّه عاقلۀ بشري در تمييز حقّ از باطل و قصور از وصول به مرتبۀ معرفت و شناخت عالم وجود، حجّيت و كارآئي اين اعجوبه عالم خلقت را انكار نمودهاند، و اين اصل مسلّم در نظام آفرينش انسان را به بوتۀ فراموشي سپرده، آن را از حيّز انتفاع خارج نمودهاند.

مدّعيان اين روش انحرافي نه تنها هيچ بوئي از مباني فلسفي و قياسات برهاني عقلي نبردهاند، بلكه حتّي نسبت به ساير معارف اسلام و شناخت صحيح از حقائق شرع مبين كميتشان لنگ و از مرحله بكلّي پرت ميباشند.

در اين مكتب، عقل صرفاً براي امور جزئي بكار ميرود، و با شناخت ابتدائي و سطحي مبدأ أعلي و پيامبر گراميش ديگر وظيفۀ او به پايان رسيده و به تاريخ خواهد پيوست، و ديگر اثري از درجات معنوي بشر و سلوك علمي و اعتقادي او باقي نخواهد ماند.

در اين روش همچون اشعريگري معيار و ملاك حجّيت و التزام صرفاً بر پايۀ تعبّد است و بس، بدون هيچگونه فهم و ادراك و شعور نسبت به قضايا و مفاهيم راقيۀ معرفت و عالم وحی و تشريع.

در اين مكتب ميزان شناخت انسان از معارف الهي و ذات اقدس حقّ فقط محدودِ به ادراكِ تكليف عامیانه و انجام اعمال ظاهري آن است و بس؛ و از توجّه انسان به حقيقت و باطن عبادت كه عين ربط و تعلّق انسان به ذات پروردگار است خبري نيست. همان حقيقتي كه واقعيّت عبوديّت و خضوع بنده را در مقام اطاعت و انقياد از مولي و ربّ الارباب تشكيل ميدهد، و بدون ادراك صحيح و معرفت واقعي به مولاي خويش انجام اعمال و قيام به تكاليف همچو پوست و قشري را ميماند كه فاقد مغز و حقيقت عمل است؛

(إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكلَِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّلِحُ يَرْفَعُهُ )[17]

(لَن يَنَالَ اللَّهَ لحُُومُهَا وَ لَا دِمَاؤُهَا وَ لَكِن يَنَالُهُ التَّقْوَى‏ مِنكُم‏)[18]

آيا معرفتي كه در انجام عبادت يك فرد عادي و نحوه نگرش او و برداشت او و شناخت او از عبادت است، در مقام اطاعت با كيفيّت شناخت و برداشت و مواجهه يك پيامبر الهي و يا امام معصوم عليه السّلام در هنگام عبادت يكي است؟! آيا نمازي كه صرفاً با رعايت احكام ظاهريّه و تصحيح قرائت و توجّه به مخارج حروف به قصد امتثال امر و اسقاط تكليف انجام شود، با نمازي كه در هنگام اداي آن تير از پاي مولاي متّقيان بيرون كشيدند و او هيچ احساسی ننمود يكي است؟! آيا عبادتي كه بر اساس شناخت عاميانه و عوامانه نسبت به ذات احديّت و اسماء و صفات او تحقّق ميپذيرد، با عبادتي كه ميفرمايد: لَم أعبُدْ رَبًّا لَم أرَهُ،[19] «هيچگاه خدائي را كه به چشم دل و ضمير آگاه و قلب خود مشاهده ننمودم عبادت نكردم» يكي است، و در نزد خداوند به يك مقدار منزلت و ارج و بهاء داده ميشود؟!

آيا كلام رسول خدا كه فرمود: «ميزان قرب هر فرد به خداوند به مقدار ميزان فهم و معرفت او است از خداوند.» اشاره به همين عقول ناقصه و فهم قاصر و معرفت عوامانۀ اشخاص عادي است؟!

در مكتب تفكيك بجاي استناره عقول از مبادي منفصله و عالم انوار، به تعطيل و إبطال و اضمحلال و خمول آن توصيه و تبليغ ميشود؛ و به همان اعتقاد بسيط و ابتدائي به صانع اوّل و مبادي عالم خلق و ارسال رسل اكتفاء ميگردد، و راه عروج به مدارج كمال و قلل رفيعۀ معرفت و مراتب فعليّت بكلّي مسدود ميشود. آيا معرفتي كه با ورود يك شبهه و اعتراض و يك اشكال، اصل و كيانش به باد فناء برود ارزشی براي انسان در مقام اطاعت و انقياد دارد؟!

تعطيل عقل و براهين فلسفي بر حقائق عالم وجود، در مكتب تفكيك عملاً حكم به لغويّت و عبثيّت اين پديدۀ شگرف الهي در ناموس عالم تكوين ميباشد؛ پديدهاي كه ميتواند نفس ناقص و روح سرگشتۀ آدمي را از حضيض ذلّت جهالت و توهّم و تخيّل به أعلي مراتب یقین و شناخت و ادراك وسيع از اسرار عالم تكوين و نظام آفرينش و مبادي آن برساند.

تعطيل فلسفه و حكمت متعاليه به بهانۀ واهيِ نشأت او از مدرسۀ يونان باستان، لكّه ننگي است كه ميتوانست دامن مطهّر و معصوم شريعت اسلام را به آلودگي خود بيالايد، ولیكن ظهور فلاسفه و حكماي عالي مقام در مكتب اسلام، و اثبات حجّيت و دلالت شرع مطهّر و وحي الهي با براهين فلسفي و دلائل كلامي، و كشف ستار از رمز و راز عالم وجود، و اثبات مبدأ أعلي به بهترين برهان و صرافت وجود و توحيد حضرت حقّ، ديگر جائي را براي شبهۀ خنّاسان و وسوسۀ بيخردان باقي نگذارد؛ تا جائي كه همان مكتب فلسفي يونان و مهد فلسفۀ غرب امروزه بايد دست نياز به پيشگاه رفيع البنيان حكمت متعاليۀ اسلامي دراز كند و از بركات و انوار درخشان آن كسب فيض و استناره نمايد.

فلسفه يونان با ورود به حوزۀ معرفتي اسلام و آشنائي با مباني وحي و كلمات صادره از لواداران مكتب تشيّع ائمّۀ معصومين عليهم السّلام، به تحوّلي جوهري و تبدّلي ماهوي و تغييري بنيادين و اساسي گرائيد؛ بطوري كه امروزه در حوزه تدريس و مطالعه فلسفه و حكمت ديگر جائي براي طرح و بحث و مناقشه ندارد.

شتاب حیرت انگیز حکمت اسلامی با ظهور حکیم و فقیه عالیقدر ملاصدرای شیرازی

با ظهور حكيم بزرگوار و فقيه عاليقدر، فخر عالم تشيّع صدرالمتألّهين شيرازي و طرح مباحثي شگرف و دقيق در فلسفۀ اسلامي، چون مسألۀ اصالت وجود و اعتباريّت ماهيّات و وحدت وجود و صرافت آن و برهان صدّيقين بر اثبات توحيد صانع و مسألۀ تشخّص ذاتي وجود، حركت متعالي حكمت اسلامي شتابي بس حيرتانگيز به خود گرفت، و تمامي قضايا و مسائل فلسفي بر پايۀ اين امور اصلی مذكوره پايهگذاري گرديد؛ و اكنون پس از گذشت بيش از چهارصد سال از حيات اين بزرگمرد عالم اسلام و تكسوار عرصه تحقيق، هنوز هيچ مكتبي را ياراي مقابله و معارضه با اصول و مباني او نيست، و تمامي مكاتب علمي و فلسفي و معرفتي دنيا بايد سر تسليم به پيشگاه اين عتبۀ مقدّسه فرود آورند، و از خرمن علوم الهي و وحياني آن به خوشهچيني بپردازند.

صدرالمتألّهين شيرازي از آنجا كه خود فقيهي عاليمقام و مفسّري عظيمالشّأن و محدّثي خبير به روايات و متون وحياني مكتب اهل بيت عليهم السّلام بود، و مهمتر از اين، مردي وارسته و مهذّب به تهذيب نفساني و ادب سلوكي و مراقبه و مكاشفات روحاني و حالات روحي و معنوي بود، و در رأس تمامي اينها مردي متولّي به ولايت اهل بيت عصمت و طهارت به أشدّ وجود و در نهايت خلوص و صدق و تسليم بود، توانست با عنايات ذوات مقدّسۀ معصومين عليهم السّلام و توسّل دائمي و مستمرّ به ساحت قدس ائمّۀ اطهار، و سكونت در جوار بيبي مطهّره حضرت فاطمۀ معصومه سلام الله عليها، و استمداد از روح مقدسه آن بانوي دو عالم و دست نياز بسوي عنايات و بركات متراوشه از نفس ملكوتي آن حضرت، فلسفه اسلامی را با جميع موازين وحي و كلمات وارده از اولياي امر منطبق نمايد، و مباني فلسفي را بر آخرين قلّه از قلل رفيعۀ معرفت و اعتلاء بنشاند، و ثمره اين توسّلات و تولّي به اين آستان مقدّس را نتائج ربّاني و ملكوتي فكر رشيق و واردات الهي در قلب منوّر خويش و ضمير روشن و منفتح خود بداند.

ملاّصدراي شيرازي در اين مورد با قلبي مطمئن و ضميري آسوده و منوّر به انوار الهي و یقیني متعالي از اين نعمت عظمي و فلاح ابدي و هدايت و ارشاد خاصّ پروردگار چنين ياد مينمايد:

فكنتُ أوّلاً كما قال سيّدي و مولاي و معتمدي أوّلُ الأئمّة و الأوصياءِ و أبوالأئمّة الشّهداءِ الأولياءِ، قسيمُ الجنّة و النّار، آخذًا بالتّقية و المداراة مع الأشرار، مخلاً عن مورد الخلافة، قليلُ الأنصار، مُطلِّقُ الدنيا، مؤثرًا الآخرة علی الاُولی، مولی كل مَن كان له رسولُ الله مولی، و أخوه و ابن عمّه و مساهمه في طمّه و رمّه. طفقتُ أرتئي بين أن أصول بيد جذّاء، أو أصبر علی طخية عمياء، يُهرم فيها الكبيرُ و يَشيبُ فيها الصغيرُ و يَكدحُ فيها مؤمنٌ حتّی يلقی ربّه، فصرتُ ثانيًا عنانَ الاقتداء بسيرته عاطفًا وجه الاهتداء بسنّته فرأيتُ أنّ الصبرَ علی هاتي أحجی، فصبرت و في العين قَذَی و في الحلق شَجَی، فأمسكتُ عناني عن الاشتغال بالنّاس و مخالطتهم، و آيستُ عن مرافقتهم و مؤانستهم، و سهلتْ عليّ معاداةُ الدّورانِ و معاندةُ أبناءِ الزّمانِ، و خَلصتُ عن إنكارهم و إقرارهم و تساوی عندي إعزازُهم و إضرارُهم، فتوجّهتُ توجّهًا غريزيًّا نحوَ مسبّبِ الأسبابِ و تضرّعتُ تضرّعًا جبلّيًا إلی مسهّلِ الاُمورِ الصّعابِ، فلمّا بقيتُ علی هذا الحال مِن الاستتارِ و الإنزواءِ و الخمولِ و الاعتزالِ زمانًا مديدًا و أمدًا بعيدًا، اشتعلتْ نفسي لطول المجاهدات اشتعالاً نوريًّا و إلتهبَ قلبي لكثرة الرّياضاتِ إلتهابًا قويًّا ففاضتْ عليها أنوارُ الملكوت و حلّت بها خبايا الجبروتِ و لحقتْها الأضواءُ الأحديّةُ، و تداركتْها الألطافُ الإلهيّةُ فاطّلعتُ علی أسرارٍ لم أكنْ أطّلع عليها إلی ألآن، و انكشفتْ لي رموزٌ لم تكن منكشفةً هذا الانكشافِ مِن البرهان بل كلّ ما علمتهُ من قبلُ بالبرهان، عاينته مع زوائدَ بالشّهودِ و العيانِ من الأسرار الإلهية، و الحقائق الرَّبانية و الودائع اللاّهوتيةِ و الخبايا الصّمدانيةِ، فاستروح العقلُ من أنوارِ الحق بكرةً و عشيًّا، و قَرُبَ بها منه و خَلُصَ إليه نجيًّا... .[20]

مرحوم صدرالمتألّهين پس از بيان شمّهاي از ستمها و ناروائيهائي كه بسياري از بيخردان و جهّال نسبت به ساحت مقدّس علم و معرفت و حكمت اسلامي و حكماء عظيم الشّأن روا داشتهاند، و هم او نيز از اين رهگذر بينصيب نبوده است، به كيفيّت سلوك خود با مردم عوام و عالمان نادان، و دستاورد رياضات و توسّلات و مراقبههاي عرفاني و استفاده از مباني رشیق فلسفي ميپردازد و ميگويد:

یاد نمودن ملاصدرای شیرازی از چگونگی هدایت و ارشاد خاصّ پروردگار او را

«من در اين مورد به سيّد و مولي و معتمد خويش تأسّي نمودم، آن كسي كه اوّل از ائمّه و اوصياء پيامبر اكرم و پدر امامان و شاهدان بر اعمال و رفتار خلق و اولياي الهي ميباشد؛ كسي كه قسمت كنندۀ بهشت و دوزخ است، و در ميان مردم با تقيّه و مداراي با اشرار و زشتخويان روزگار ميگذرانيد، و خلافت را بواسطۀ اندكي ياران و پيروانش رها نمود، دنيا را به اهل دنيا سپرد و آن را براي هميشه طلاق داد، و عالم آخرت را بر زندگاني دنيا ترجيح داد.

او مولي و صاحب اختيار و ارادۀ هر كسی است كه رسول خدا مولي و صاحب اختيار او است، او برادر و پسر عموي رسول خدا و شريك او در همۀ مواهب الهيّه و فيوضات ربّانيّه بوده است.

مردّد ماندم كه با اين قوم نادان و عالمان ظاهربين و اهل دنيا و شهوات و اوهام، با دست شكسته به نبرد برخيزم يا اينكه بر اين روزگار سياه و كدر عصبيّت و جهالت صبر نمايم؛ روزگاري كه مردِ با تجربه و كار آزموده را به زانو در آورد، و كودك خردسال را به پيري و زوال رساند، و مؤمن را به تعب و مشقّت اندازد تا خداي خويش را ملاقات نمايد.

پس من زمام امر خود را بسوي او گردانيدم، و او را مقتدا و اُسوۀ خويش قرار دادم، و سنّت و روش او را برگزيدم، و ديدم كه صبر بر اين مصيبت و سختي أولي است؛ پس صبر نمودم درحاليكه خار در چشم داشتم و استخوان در گلويم گير كرده بود. ارتباط خود را با مردم نادان قطع نمودم، و معاشرت با آنان را بر خويش حرام نمودم، و از مرافقت و انس با آنان مأيوس گرديدم، و گرفتاري روزگار و دشمني ابناء زمان را بر خود هموار نمودم، و از جنگ و ستيز با آنان آسوده گشتم، ديگر نفع و ضرر آنان برايم يكسان گرديد.

در اين هنگام تمام توجّه خود را از سويداي دل به سمت سبب واقعي و مبدأ هستي قرار دادم، و با كمال تضرّع و التجاء از ضمير قلب و برانگيخته از فطرت و سرشت خويش بسوي آسان كننده و هموار كنندۀ مشكلات روي آوردم، و پس از گذشت مدّت زماني بر اين منوال، درحاليكه خود را از ديدگان اغيار و جهّال مخفي نموده بودم در گوشۀ عزلت و خلوت و انزوا به خود و تزكيه نفس مشغول گشتم؛ ناگهان از درون نفسم انوار عالم غيب طلوع نمود و آتش سيناي اشتياق و وصل از سينه سودازده محبّت و انس به حق زبانه كشيد؛ استمرار مراقبات و رياضات شرعيّه در اين مدّت طولاني بالأخره اثر خود را بخشيد و كارِ دل را يكسره نمود، قلبم در التهاب عشق به حقّ، به تلاطم در آمد و طاقتم را در صبر بر فراق بسر آورد.

در اين هنگام عنايت حضرت حقّ دستگير ما گرديد و انوار ملكوت بر قلبم فرود آمد، و اسرار عالم جبروت بر سينۀ واله و شيداي من منكشف گرديد، و انوار قاهره از ناحيه مقام احديّت مرا در خود گرفت، و الطاف خفيّۀ پروردگار مرا مشمول عنايت و كرامت خويش گردانيد، پس بر اسراري از حقائق عالم وجود مطّلع شدم كه تا كنون از آن خبر نداشتم، و از رموز و مسائل نهفتۀ حقيقت وجود و ذات پروردگار مطالبي برايم هويدا گشت كه حتّي با أدلّه و براهين فلسفي به آن نرسيده بودم؛ بلكه آنچه را كه از حقائق و اسرار با أدلّه و برهان يافته بودم، اينك با اضافات و لطائفي ناگفتني از اسرار خفيّۀ الهيّه به نحو شهود و وجدان و علم حضوري، بطور عيني و حقيقت خارجي دريافتم، و حقائق ربّانيّه و واقعيّات نظام خلقت و ناگفتههاي از عالم لاهوت و ناشناختههاي آثار و اسماء و صفات ذات صمدي برايم منكشف گرديد.

پس عقلم از انوار حقّ به مرتبۀ فعليّت و تكامل خود رسيد، و آن سكونت خاطر و اطمينان واقعي و انبساط نفس، جاي آن تشويش و اضطراب و ترديد را گرفت، و انوار حق در صبح و شام بر من نازل ميگرديد و مرا بسوي مقام احديّت ميكشانيد، و به جوار و قرب حريم انس حضرت حقّ سوق ميداد و از ظلمات جهل و نفاق و كثرات رهانيده در حرم امن و امان خود مستقرّ نمود.»

بنابراين مكتبي كه انسان را از حقّ شناخت محروم كند عملاً و حقيقتاً از حيّز انسانيّت محروم ساخته است.

 

پاورقي

[1] ـ مُهَا وَ لَا دِمَاؤُهَا وَ لَاك Spirituality

[2] ـ دیوان حافظ شیرازی، ص 28.

[3] ـ دیوان حافظ شیرازی، ص 28.

[4] ـ سوره الأنبیآء (22) صدر آیه 22.

[5] ـ سوره آل عمران (3) آیه 190.

[6] ـ سوره لقمان (31) صدر آیه 25.

[7] ـ سوره الإسرآء (17) آیه 88.

[8] ـ سوره النّسآء (4) آیه 82.

[9] ـ سوره محمّد (47) آیه 24.

[10] ـ سوره یس (36) ذیل آیه 68.

[11] ـ سوره الزّمر (39) قسمتی از آیه 9.

[12] ـ سوره الرّوم (30) ذیل آیه 21.

[13] ـ مستدرک الوسائل، ج 17، ص 343، باب 15، باب نوادر ما یتعلّق بأبواب صفات القاضی و ما یجوز أن یقضی به؛ بحار الأنوار، ج 2، ص 120، باب 16: النهی عن القول بغیر علم و الإفتاء بالرأی و بیان شرائطه، به نقل از مصباح الشّریعة.

[14] ـ سوره البقرة (2) آیه 163 و 164.

[15] ـ الکافی، ج 1، ص 13، ح 12، کتاب العقل و الجهل؛ بحار الأنوار، ج 1، ص 132، 29، باب 4، علامات العقل و جنوده.

[16] ـ الکافی، ج 1، ص 16، کتاب العقل و الجهل؛ بحار الأنوار، ج1، ص 136 و 137، باب 4: علامات العقل و جنوده.

[17] ـ سوره فاطر (35) قسمتي از آيه 10.

[18] ـ سوره الحجّ (22) صدر آيه 37.

[19] ـ این حدیث شریف را مرحوم علامه آیة الله والد معظم ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در کتاب شریف الله شناسی، ج 2، ص 121 و 122 ذیل مبحث 16 تا 18 با عبارت: «لم أک بالذّی أعبدُ مَن لَم أرَهُ» آوردهاند، و در تعلیقه مرقوم فرمودهاند که:

مستدرك نهج البلاغة، منشورات مكتبة الاندلس ـ بيروت، ص 157، باب سوّم؛ و عبدالعليّ كارنگ در كتاب اثبات وجود خدا، در تعليقة ص 5، در ضمن ترجمة مقالة: آيا جهان آفريدگاري دارد؟ بقلم دكتر دمرداش عبدالمجيد سرحان، متخصّص علوم تربيتي از آن استناد و استشهاد جسته است.

در مفاتیح الإعجاز شرح گلشنراز طبع انتشارات محمودی، ص 57 بدین عبارت ذکر نموده است: ذِعلَب یمانی از حضرت علی مرتضی علیه السّلام سؤال کرد که: أفَرَأيْتَ رَبَّكَ؟! جواب فرمود که: أفَأعبُدُ ما لا أرَي؟ باز میفرماید که: رأيتُهُ فعَرَفتُه فَعَبَدتُه؛ لَم أعبُد رَبًّا لَم أرَهُ !(فَمَن كاَنَ يَرْجُواْ لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَ لَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدَا) (آية آخر، از سورة 18: الكهف)

[20] ـ الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة، ج 1، ص 7 و 8.

      
  
فهرست
13-18   دیباچه
21   حقیقت و ارزش هر پدیده به استناد او به حق تعالی باز می‌گردد
23   تحلیلی مقبول از مسألۀ وحدت أدیان
26   فقط در مکتب اسلام وصول به آخرین نقطۀ رفیعه معرفت حاصل می‌شود
28   رعایت دقیق جمیع موازین شرع شرط اصلی وصول به حقیقت توحید است
30   ریشۀ مصیبتهای عصر تکنولوژی و توحّش حیوانی و مسخ روح و نفس انسانی
33   پدیدۀ گرایش به معنویّت و توجّه به حقیقت و ذات و ملکات روحانی و فاضلۀ انسان
34   امروزه به هر مرتبه از مراتب روحي و نفسی انسان عالم باطن و حقیقت می‌گویند
36   نفوس عوام وصول به لذات معنوی را در دائره حواس صوری و برزخی مشاهده می‌کنند
37   اصطلاح عرفان و معرفت در فرهنگ عامیانه امروز به انحراف کشیده شده
38   هر عارفی که ظهور خوارق از او بیشتر باشد حظّ کمتری از معرفت دارد
40   بطلان طریق کسانی که تمام همّت و هدف خود را فقط متوجّه ظاهر نموده‌اند
42   حرکت در مسیر اعتدال بدون بهره‌گیری از قوای عاقله امری محال است
44   استشهاد به آیات و روایاتی در باب تبعیّت از عقل منوّر
47   >>اشکالات وارد بر مکتب تفکیک
51   شتاب حیرت انگیز حکمت اسلامی با ظهور حکیم و فقیه عالیقدر ملاصدرای شیرازی رحمة الله عليه
54   یاد نمودن ملاصدرای شیرازی از چگونگی هدایت و ارشاد خاصّ پروردگار او را
57   ادامه اشکالات وارده بر مکتب تفکیک
63   علّت علم‌زدگی و فلسفه‌زدگی و عرفان‌زدگی عدّه‌ای از مشتغلین به این علوم
  استغفار ملاصدرا از گذراندن مقداری از سرمایۀ عمر در فراگیری آراء متفلسفه
67   حصول مراتب بلند عرفانی بر اثر تهذیب نفس و تجرّد روح و تربیت سلوکی
70   با انطباق واردات قلبیّه با مصادر وحی و مبانی تشیّع احتمال خطاء در آنها منتفی می‌شود
  در مکتب عرفان فقط توجّه به حضرت حقّ منظور است
  کلام علاّمۀ طهرانی راجع به آقای سیّد علی قاضی رضوان الله علیهما
  آقای قاضی: نِعْمَ الرَّجُلُ أن يَكُونَ فَقِيهًا صُوفيًّا
  پیدا شدن عدّه‌ای محتال و مکّار و دنیاپرست در عرصۀ عرفان و تصوّف
  اطلاق صوفی به مرحوم آخوند ملاحسینقلی همدانی و مرحوم انصاری همدانی رحمة الله عليهما
  علمائی که پس از صرف عمر خود در تحقيق مباني دين به عرفان گرویدند
  ذرّه‌ای از علم توحید به تمام علوم عالم مادّه می‌ارزد
86   کلام مرحوم علاّمه طهرانی رضوان الله علیه در مورد آقا سید احمد کربلائی رحمة الله عليه
86   سیره بزرگان سیر و سلوک تا وصول به مرتبه ذات احدیّت است
87   انحرافات شیخ احمد أحسائی و شیخیّه به نقل از آقای قاضی
89   اعتقاد مرحوم قاضي رضوان الله عليه در مورد برخي از عرفاء
90   سير و سلوك إلي الله حقيقتي است انكارناپذير
91   دستورالعمل عرفانی مرحوم ملاحسینقلی همدانی به شاگردان
96   دگرگون شدن رنگ چهره‌ علاّمه طهراني هنگام یاد کردن از ملاحسینقلی همدانی
96   لزوم استاد خبیر و بصیر و از هوا گذشته
97   در مقابل استاد باید همه وجود را گذارد و نصیبی برای خود نگاه نداشت
99   أبوسعيد ابوالخیر: الشيخ في قومه كالنّبي في اُمّته
101   ویژگیهای «رسالة لبّ اللّباب در سير و سلوك اُولی الألباب» علاّمه طهرانی رضوان الله عليه
102   علاّمۀ طباطبائي فردی است كه ملائكه بدون وضوء نام او را نمي‌برند
103   توصیف علاّمۀ طباطبائی به قلم علاّمۀ طهرانی رضوان الله علیهما
107   سلسله انتساب عرفانی علاّمۀ طباطبائی رضوان الله عليه
108   نامه پر مهر و محبّت علاّمۀ طباطبائی به علاّمۀ طهرانی رضوان الله علیهما
109   اساتید عرفانی مرحوم علاّمۀ طهرانی رضوان الله علیه
110   جواب علاّمه طهرانی به آقای خوئی در لزوم سیر و سلوک
111   پیوستن علاّمۀ طهرانی به عارف کامل حضرت حاج سیّد هاشم حدّاد رضوان الله علیهما
112   مرحوم علاّمۀ طهراني وصّي ظاهر و باطن آقای حداد بود
113   نتائج مباحثات علاّمۀ طباطبائی و علاّمۀ طهرانی رضوان الله عليهما درباره فناء و بقاء اعیان ثابته

کلیه حقوق در انحصارپرتال متقین میباشد. استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است

© 2008 All rights Reserved. www.Motaghin.com


Links | Login | SiteMap | ContactUs | Home
عربی فارسی انگلیسی